أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

363

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

نه ، گفت : بار خدايا اين پنج صورت كيستند ؟ - گفت : اينان پنج كس‌اند از نسل تو كه اگر نه اينان بودندى خود ترا نيافريدمى و نه آسمان و زمين و عرش و كرسى و بهشت و دوزخ فأنا المحمود و هذا محمّد و أنا العالى و هذا علىّ و أنا الفاطر و هذا فاطمة و أنا ذو الإحسان و هذا الحسن و أنا المحسن و هذا الحسين ، بعزّت و جلال من كه هيچ بندهء نباشد كه با پيش من آيد و هم چند سفندان دانهء « 1 » بغض اينان دارد اندر دل و الّا كه بدوزخ برم و هيچ باك ندارم اى آدم اينان صفوت منند از خلق من ، باينان نجات دهم و باينان هلاك كنم چون ترا به من حاجتى بود باينان به من توسّل كن و اينان را شفيع ساز آنگه رسول خداى گفت : ما سفينهء نجاتيم كه هر كه درو نشيند نجات يابد و هر كه از آن بگردد هلاك شود و هر كرا حاجتى باشد بايد كه بما توسّل كند بخداى . ابو سعيد خدرى روايت كرد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه گفت : براى من وسيلهء خواهيد از خداى ما گفتيم : يا رسول اللّه وسيله چه باشد ؟ - گفت : آن درجهء من است در بهشت و او را هزار پايه است از پايهء تا پايهء از تاختن اسبى نيك‌رو بيك ماهه ، يك پايه از جوهر است و يك پايه از زبرجد و يكى از ياقوت و يكى از زر و يكى از سيم و همچنين روز قيامت آن را بيارند و در ميان درجات پيغمبران نهند آن درجه در ميان درجات ايشان چنان باشد كه ماه در ميان ستارگان ، هيچ پيغمبرى و صدّيقى نباشد و الّا كه گويد كه : خنك آن را كه اين درجهء وى است ندا در آيد از قبل خداى كه اين درجهء محمّد است آنگه من در آيم حلّهء از نور پوشيده و تاج كرامت بر سر نهاده و علىّ بن ابى طالب در پيش من ايستاده و لواى حمد بر دست گرفته و بر وى نوشته كه : لا إله إلّا اللّه ، المفلحون هم الفائزون ، چون بپيغمبران بگذريم گويند : اين دو فرشتهء مقرّب‌اند كه ما اينان را نمىشناسيم ، و چون بفرشتگان رسيم و بگذريم گويند : اين دو پيغمبر مرسل‌اند من بيايم و بر مرتبهء خود نشينم و على از من بيكدرجه فروتر نشيند هيچ پيغمبرى و صدّيقى و شهيدى نماند الّا كه گويد : طوبى لهذين العبدين ما

--> ( 1 ) - هكذا در نسخهء قديمى و ليكن در بعضى نسخ اين تفسير و در تفسير ابو الفتوح « سپنددانه » و شايد صحيح « چند سپندانهء » باشد در برهان قاطع گفته : « سپندان بفتح اول بر وزن لوندان خردل فارسى باشد و آن تخمى است دوائى و تخم تره تيزك را نيز گفته‌اند و به عربى حب الرشاد خوانند و بكسر اول هم به نظر آمده است » و « چند » هم در اينجا بمعنى مطلق مقدار است چنان كه در سابق ياد كرده‌ايم ( ص 121 ) .